خط داستانی
ساحل عصر، شهری بزرگ. دو نوجوان به نحوی خجالتی به هم ابراز تمایل میکنند، خانهداری به تماشای سریال روزانه مینشینَد، پرستاران در بیمارستان پیش از آغاز شیفت شب در حال گپ زدن هستند، زوجی مدرن در میان ترافیک اوج سفر میکنند، آن قدر هیجانزدهاند که به خانه رسیدهاند با دیدن مردی با تفنگ وارد ساختمانی میشود تا انتقام بگیرد. در چشم برهم زدنی، رویدادهای seemingly بدون ارتباط به هم وارونه میشوند؛ زندگیهایی که روزگاری امن، شاد و «معمول» بودند. پشت ترس و فراتر از غیرمنتظره، عشق و امید پنهان است.