زمانی که یک پزشک مرموز به یک شهر کوچک در میانه غربی میرسد، اسب درمانیاش، آدلین، به سرعت شهرتی برای ‘شفا دادن’ افرادی با نیازهای خاص پیدا میکند. برخی از مردم که به این نوع درمان غیرمتعارف عادت ندارند، شروع به زیر سوال بردن اصالت روشهای آدلین میکنند و تنشهایی به وجود میآید. اما یک روز در حین یک جلسه درمانی با اسب، یک طوفان ویرانگر بر روی اصطبل فرود میآید. آدلین به سرعت عمل میکند و دانشآموزانش را جمع میکند و آنها را به دیوار بنیادین اصطبل میچسباند. اگرچه آدلین جان ۱۲ نفر را نجات میدهد، اما خود آسیب میبیند و پایش میشکند. با قانع شدن مردم شهر از روحیه شگفتانگیز آدلین، آنها با هم جمع میشوند تا هزینههای لازم برای درمان پای او و نجات جانش را جمعآوری کنند. این داستان بر اساس یک داستان واقعی الهامبخش است و آدلین به همه کسانی که با او ملاقات میکنند، همان درس قدرتمند را میآموزد: معجزات زمانی اتفاق میافتند که افسار را رها کنید.