خط داستانی
این فیلم در زندان کوچکی در ریزال جریان دارد و داستان ریکاردو را روایت می کند که امروز آخرین روز حبس او است. او و دوست صمیمی اش مییونگ در آشپزخانه زندان کار می کنند و صبح را درباره برنامه های ریکاردو پس از آزادی صحبت می کنند. پس از ناهار یکی از چاقوهای آشپزخانه گم می شود و این موضوع به مقامات زندان اطلاع داده می شود که نه تنها روی تهیه غذا در آشپزخانه تأثیر می گذارد بلکه بر زندگی هر دوی آنها نیز اثر می گذارد.