کالیان رئیس روستا در ناحیه مادورای است که با احترام «انانتا» نامیده میشود. دخترانش در ازدواج با او رقابت میکنند اما او به زنی دیگر که به روستایشان می آید علاقهمند میشود. کالیان خواهری دارد که ازدواج میکند و به کلکته مهاجرت میکند و با تهدیدهای ناشناختهای رو به رو میشود. به زودی برادرش به او کمک میرسد