در هاملیای شلوغ اجتماعی و سیاسی ليما در تابستان سال ۱۹۹۲، لوتسیا، آورورا و مادرشان السا تصمیم میگیرند به ایالات متحده بروند تا فرصتهایی پیدا کنند. خداحافظی شان با پدرشان کارلوس که از آنها جدا بود، تنش در regrets، hopes و fears خروج عاطفی شان را افزایش میدهد.