خط داستانی
پسربچهای برای کریسمس یک خرگوش پشمی دریافت میکند. خرگوش پشمی از سوی بازیچههای گرانتر یا مکانیکی رد میشود که به خودی خود واقعیت مینگرند. روزی در گفتوگو با اسب پوست، خرگوش میآموزد که اگر صاحبش واقعاً عاشقش باشد، باطنِ toy واقعی میشود. اسب پوست به خرگوش پشمی آگاهی میدهد که «به محض اینکه واقعاً واقعی شدی، نمیتوانی دوباره غیرواقعی شوی. این همواره باقی میماند.»