خط داستانی
یک زن جوان و خدمتکارش برای قدم زدن به پارک میروند. خدمتکار دور میشود و دختر، که به تنهایی روی نیمکت تاشو نشسته، شروع به احساس گرما میکند. پس از اینکه نگاهی به اطراف میاندازد تا مطمئن شود تنهاست، لباسهایش را در میآورد و یک حمامRefreshing میگیرد. در حین این کار، یک زوج میانسال نزدیک میشوند و تصمیم میگیرند لباسهای دختر را بدزدند. زن لباسهای فقیرانهاش را در میآورد و به سرعت لباس دختر را میپوشد؛ آنها با عجله میروند. دختر وقتی متوجه میشود که تنها پیراهن زیرش را برای پوشاندن دارد، ناراحت میشود. یک پلیس با کلاهی سفید قبل از اینکه دختر بتواند لباس بپوشد، ظاهر میشود و او فرار میکند، در حالیکه پلیس او را تعقیب میکند. در نزدیکی، مردی با کت سفید و کلاه پاناما در حال پیکنیک با خانوادهاش است، به دوستی که از کنار میگذرد سلام میکند و مقداری نوشیدنی به او پیشنهاد میدهد. قبل از اینکه بتوانند نوشیدنی را به هم بزنند، دختر فراری و پلیس نزدیک از روی آنها رد میشوند. همه بلند میشوند و به تعقیب میپیوندند.