خانواده آنتونی یک رستوران کوچک ایتالیایی در لندن دارند. وقتی دوست کودکیاش داریو در یک حادثه مشکوک میمیرد، آنتونی مزرعهای ویلو را در سانتانژلو به ارث میبرد. با دیدن مقدار پول بسیاری که از یک استاد مرموز دنیای شراب برای زمین به او پیشنهاد میشود و با توجه به شرایط مرموز مرگ داریو، آنتونی تصمیم میگیرد به سانتانژلو برود. به زودی احساس میکند در میانهٔ چیزی است که نمیفهمد و قصد دارد از آن خارج شود، اما در دام دامی احمقانه برای جستوجوی عشق گیر میافتد.