خط داستانی
ایرنه از روستای خود فرار میکند و با آرستید، ماهیگیر سیرک، زندگی میکند. او یک ازدواج ناموفق را تجربه میکند و به خانه برمیگردد، اما توسط پدرش طرد میشود. با این حال، او دخترش آنیکو را بزرگ میکند. سپس همه آنها به شهر نقل مکان میکنند، جایی که ایرنه با گوستاو، مرد ثروتمند، دوباره ازدواج میکند، اما بدون پدر و فرزندش ناراضی است. وقتی یک مراقب کینهتوز آنیکو را میدزدد تا مانع آنها شود، گوستاو و مقامات دختر را نجات میدهند و هویت واقعی پدربزرگش را فاش میکنند و در نهایت مادر، دختر و پدر را دوباره به هم میرسانند.