خط داستانی
گیل به خاطر آگورافوبیا در خانه میماند و به رمانهای عاشقانه پناه میبرد. او با نانش که به تازگی از بیمارستان برگشته، در یک خانه زندگی میکند. به تدریج، هر دو سعی میکنند به یکدیگر نزدیک شوند تا انزوا را بشکنند. راب به اعتیادش بیشتر فرو میرود تا درد ناشی از مرگ دوستدخترش را تسکین دهد. در حالت مستی، او خواب میبیند که دوباره او را در آغوش میگیرد. آقای و خانم گلادوین در حال تجربه تغییراتی در رابطه 60 سالهشان هستند. سالها کینه و حقیقتهای ناگفته، مانعی بین آنها ایجاد کرده که خانم گلادوین، در عشق پایدارش، سعی میکند با حرکات کوچک آن را از بین ببرد.