خط داستانی
در شهری معمولی در غرب آناتولی با خانههای چوبی دو طبقه، میدان و کوچههای تنگ، روز آزادی نزدیک است. گروهی از محلیها گروه کر تشکیل دادهاند و برای کنسرت موسیقی کلاسیک به مناسبت روز آزادی آماده میشوند. کر در آستانه پایان تمرینهای خود است هرچند کاملاً هماهنگ نیستند اما به وحدت معینی دست یافتهاند و اکنون در آخرین تمرینهای پیش از روز استقلال هستند. همه با شور و اشتیاق برای کنسرت آینده کار میکنند. وقتی فردای آن روز شهر بیدار میشود، همه چیز به نظر همانند قبل است تا اینکه دو جیپ بزرگ مشکی در ورودیهای شهر ظاهر میشوند و در مقابل شهرداری توقف میکنند. از لحظهای که سه یا چهار مرد چینی که از جیبها پیاده میشوند، همراه با یک تاجر ترک، به سمت پلههای شهرداری میروند، هیچ چیز در شهر دیگر مانند قبل نخواهد بود.