خط داستانی
در تابستان سال ۲۰۰۴ در سفر با خودرو به شرق اروپا، پاولای فلیشر با یوژین هوتز، شاهین گروه روگول بوردلو نیویورک آشنا شده و به او دل باخت. با انرژی و شادابی موسیقایی اش مجذوب او شد و تصمیم گرفت فیلمی درباره او بسازد. این فیلم سفر در جاده های بعدی او را تا وطن او در اوکراین دنبال می کند. داستان دو نفر است که در مسیرهایی کاملاً متفاوت با هم سفر می کنند. هدف او بازیافت عشقی فراموش شده است و هدف او یافتن ریشه هایش است. او امیدوار است در جاده عشق پیدا کند و او به دنبال الهام موسیقی از فرهنگ کولی است که مصمم به حفظ آن است. این یک پرتره صمیمی از کارگردانی با اشتیاق برای موضوعش و یک موسیقی دان پانک با آرزویی برای بازجست Past است. سفرشان رابطه شان را آزمایش می کند و دیدگاه هایشان را نسبت به موسیقی که هر دو دوست می دارند به چالش می کشد