خط داستانی
گراب، موجسوار جوان، در نبردی میان رئیسش، اسطورهٔ سابق موج کلّاو و اشتیاقش برای ونسا، زن تاتوکار مائوری، گرفتار است. با انگیزهٔ تاتو زدن و «شدن مرد»، گراب از هشدارها که ونسا میتواند «هینه نوشی تی پو» الهه دریایی مائوری و «خوردکنندهٔ زندگی» باشد، سرپیچی میکند و وارد دنیای مبهم ونسا میشود، جایی که لذت و درد، خیال و واقعیت با هم آمیختهاند تا در نهایت جوان موجسوار باید با مرگ روبهرو شود تا بتواند معنای زندگی را بفهمد.