خط داستانی
ریبکا به خانه برگشته تا با پدر در حال مردن به ماندن کنار او بپردازد. آخرین آرزوی او این است که مادرش را بیابد زن بومی که سالهاست گم شده است. او با کندن سنگ ها که بقایای نامطلوب و فراموش شده را پنهان کرده اند وارد اسرار ده ها زن بومی گمشده می شود که ارواحشان رباینده ای را به سودای قاتلی که همچنان به کوچه ها و هتل های این ویرانه شهری سایه می اندازد می کشاند