خط داستانی
این فیلم درباره تناسخ است و به دلیل گناهان مادری فرزندش برای پرداخت آن باید بهایی بپردازد. قصه درباره زنی است که در تولد اولش به خدا باور ندارد و به دلیل شرایطی خاص فوت میکند تا در تولد دوم با همان فرد ازدواج میکند اما این بار به خدا ایمان دارد و برای فرزند دار شدن دچار مشکلات میشود و وقتی فرزندی به دنیا میآورد به مجسمه تبدیل میشود. برای هر گناه کیفر وجود دارد؛ با این حال فرزندی که به دنیا آورده بود از آنجا دور انداخته میشود و خانواده ای فقیر او را پرورش میدهند. او مثل خدمتکاری در آنجا رفتار میشود و نیز از آنجا رانده میشود و سپس با پسری به نام منگال عاشق میشود. آیا او هرگز میتواند مادر بیولوژیکی خود را ملاقات کند؟ دلیل رنجهای زندگی او چیست؟