خط داستانی
مارئیل، دختر غیرمشروع شرلی، که از ازدواج شوهر شرلی با بن ناخواسته متولد شده است، مرکز کشمکشها بوده است. بن مارئیل را به قاچاقچی کودکان ادول میفروشد، اما به دلیل مشکلی از نظر مهاجرت، ادول مارئیل را به عهده پسرعمویش جیمِه و پرستار Dolor میگذارد تا بزرگ شود. همسر جیمِه، لیلا، نمیخواهد بچه را نگه دارد زیرا دیدن نوزاد یادآور فرزند از دست رفته خودش است، و دوستپسر Dolor از عشق و توجهی که Dolor به نوزاد میدهد، حسادت میکند. درست زمانی که لیلا با وجود مارئیل کنار میآید، ادول برای بازپسگیری دخترخوانده بزرگشدهاش برمیگردد، اما Dolor ناخواسته از طرح شیطانی ادول برای فروش مارئیل باخبر میشود.