خط داستانی
دن کلیتون، یک جوان شرقی، با ودا پاورز زیبا نامزد است. دن برای به دست آوردن ثروت خود به غرب میرود و به یک جستجوگر تبدیل میشود. پس از شش ماه، او تقریباً ودا را فراموش کرده و نامههایش کم و نادر میشود. ودا هر روز با صبر منتظر پستچی است و قلبش تقریباً در حال شکستن است وقتی که هیچ خبری از دن نمیرسد. در همین حال، دن به جمعهای بد میپیوندد، به نوشیدن مشروبات الکلی روی میآورد، با یک دختر مکزیکی آشنا میشود و با او ازدواج میکند. پولش تمام میشود و به ودا مینویسد که در حین جستجو دچار حادثه شده و از او میخواهد مقداری پول برایش بفرستد. ودا که دیگر نمیتواند این انتظار عذابآور را تحمل کند، سوار بر اولین قطار میشود و به سمت غرب میرود تا دن را پیدا کند.