خط داستانی
ژرگی سی ساله که در کودکی به خانواده ای سپرده شده است، به دلیل اختلافات خانوادگی و بیتفاوتی مردم به زندگیش در مرکز بازداشت نوجوانان میافتد. پس از آزادی با دزدی آغاز میکند. کارآگاه پرونده با والدین پذیرفته شده، دوست دختر و دوستانش صحبت میکند. از مخفی شدن از پلیس، ژرگی به شهری کوچک در ساحل دریای سیاه میرسد و به خواهری دوستش به نام یانا علاقهمند میشود. اما باز هم با کمبود همدردی و درک روبهرو میشود و دوباره دزدی میکند. کارآگاه قصد دارد به او کمک کند اما ژرگی دیگر به هیچ چیز امید ندارد و تصمیم به خودکشی میگیرد. یانا آخرین جرقه امید است تا او را به زندگی بازگرداند.