خط داستانی
دنتون، یک جوان شرقی، به میدانهای طلا میرسد و به دنبال یک "یافتن" و یک شریک میگردد. وارد یک سالون میشود، مقداری نوشیدنی مینوشد، به مشتریان آنجا نگاه میکند و شخصیتهای آنها را مطالعه میکند. در همین حین، یک معدنچی جوان به نام هارپر که نسبت به شرقیها پیشداوری دارد، با یک مکزیکی که قصد دارد چاقویی به سمت معدنچی پرتاب کند، درگیر میشود. دنتون مچ او را میگیرد و سلاح را از دستش میگیرد. هارپر از دنتون تشکر میکند و پس از اینکه متوجه میشود دنتون به دنبال یک شریک برای جستجوی طلا است، با او همکاری میکند و آنها شروع به کار در یک معدن میکنند و به خاک سودآور میرسند.