خط داستانی
اسلیم لیز، قاضی صلح، به هیرام کلاتس اخطاریهای میدهد و تهدید میکند که در صورت عدم ازدواج سوفی با او در روز بعد، وامش را تصرف خواهد کرد. هیرام موافقت میکند که سوفی با او ازدواج کند. سوفی این موضوع را به مستنگ میگوید و آنها برنامهریزی میکنند تا همان شب فرار کنند. مستنگ او را با کالسکهاش میبرد، اما آنها نمیتوانند بدون جلب توجه هیرام فرار کنند. هیرام با یک شاتگان به دنبال آنها میدود، اما قبل از رسیدن به دفتر اسلیم نمیتواند آنها را بگیرد. آنها خود را پنهان میکنند و اسلیم، بدون اینکه بداند آنها کی هستند، مراسم ازدواج را برگزار میکند.