خط داستانی
مراد حسین و گل بلوچ از مدت ها دشمن بوده اند. مراد قصد دارد آتش بس پیشنهاد دهد تا خانواده ها دوباره دوست شوند، به همین مناسبت تصمیم می گیرد با ازدواج برادرش با خواهر گل، صلحی ترتیب دهد. عروسی برگزار می شود و گل و خانواده اش دعوت می شوند. در مراسم عروسی گل حضور دارد، برای زوج آفرین می گوید و هنگام شب، او و همدستانش تمام مردان خانه را به شدت می کشند، از جمله برادرزن خودش. خواهر گل عقل خود را از دست می دهد و به خانه باز می گردد، جایی که با دخترش زندگی می کند.