خط داستانی
آرتور و ادی در خرید یک ماشین بلوف میزنند و فروشنده خودرو را وادار میکنند تا دخترانشان را به یک سفر ببرد، در حالی که به دختران میگویند او یک راننده استخدامی است. فروشنده از اینکه به عنوان یک کارگر استخدامی رفتار میشود ناراحت میشود و آنها را به یک سفر ناهموار میبرد که در نهایت در دوردستهای کشور تمام میشود، جایی که بنزینش تمام میشود. آنها به خانه قاضی شهرستان میروند که در جستجوی فراریهای مشکوک است و موافقت کرده تا آنها را برای شناسایی نگه دارد.