خط داستانی
النا، دختر جوان باردار، راه شیبدارِ به سوی پرورشگاه را پیمایش میکند جایی که مادران مجرد معمولاً فرزندان خود را میگذارند. دختران در بیمارستان النا را با آیینی که خودشان ساختهاند خوشآمد میگویند. او درون خود را میگشاید. النا برای تماس با پسری که پدر فرزند است تلاش میکند اما موفق نمیشود. به جای او والدینش میآیند. افرادی که مایل به فرزندخواندگی هستند نیز میآیند. زنی دیگر قدرت غلبه بر رویه منتقدانه مردم نسبت به مادران مجرد را ندارد. این امر باعث میشود النا تصمیم بگیرد بچهاش را خود مراقبت کند.