خط داستانی
دوستان دوره دانشگاه دسکتر، آني و مايکل تصمیم میگیرند پس از فارغ التحصیلی شرکت معماری تاسیس کنند. زمانی که همه چیز خوب پیش میرود، دسکتر ناخواسته در محل ساخت سقوط کرده و به کما میرود. مايکل از آني پشتیبانی میکند و تبدیل به تکیه گاه اشک میشود. با پیشرفت پروژه معماری، آني هرگز دیدار با دوست پسرش را از دست نمیدهد که میتواند همهٔ داستانهای او را بشنود. آني امیدوار است به زودی بیدار شود و در عین حال ویژگیهای ستودنی مايکل را نیز میبیند.