خط داستانی
ولایودهم و دیورایانش از کودکی عاشق یکدیگرند. پدرش شانکارانکوتی برای دخترش دامادی می یابد اما روزی ولایودهم و والی فرار می خواهند که شانکارانکوتی آن ها را می گیرد. ولایودهم به روستا می رود تا با کمک دوستش کونجو خداخر بتواند کار پیدا کند و از او دزد است.