خط داستانی
کلوغان و تکین دو برادر هستند. یک شب، آنها با آرزوی یادگیری در یک کافه به آنجا میروند. از آنجا که کافه مدتهاست مشتری نداشته، آنها استخدام نمیشوند. این دو برادر که شب را در کافه میگذرانند، با ورود سه درویش بیدار میشوند. با دعاهای درویشها، کافه پر از مشتری میشود. این دو برادر به عنوان معجزهآسا شناخته میشوند. شهرت تکین در سراسر جهان پخش میشود و پرنسسهایی از هند، چین و قفقاز خواستگار او میشوند و نمایندگانی به کافه میفرستند. تکین همه این پیشنهادها را رد میکند و در نهایت عاشق زینب، یک چوپان میشود.