خط داستانی
هیچ چیز از سیمونه پیشی نمی گیرد، اگرچه او نابینا است. دختری ده ساله باصفا و باهوش برای کنار آمدن با کاراکترهای عجیب اطرافش از جمله پدر شکسته قلبی، زنبوردار کهنه کار، همسری آینده دار و روحانی در بحران ایمان و مردی با قلبی آواره تلاش می کند. و البته دهکده ای که در آن زندگی می کند که همه کارش را می دانند و آن را به خود می گیرند. سیمونه احساس می کند زندگی اش مانند فیلمی است که در پروژکتور روی تسمه ها می پرد. زندگی عجیب و پیچیده است و ناگهان یکی از هواپیمایی از آسمان سقوط می کند و همه چیز را تهدید می کند.