خط داستانی
یوسمان که از خانه به دستور پدر محبوس است با مارلیا، دختر راننده شان، آشنا می شود و آن دو از زندگی بیرون از خانه می گویند؛ فاصله می گیرند و یوسمان به لندن می رود تا تحصیل کند؛ وعده دیدار می دهند و تماس دارند؛ مارلیا به دروغ می گوید بانکدار است در کوالالامپور حال آنکه کارگر کارخانه یوسمان است؛ یوسمان می گوید در کوالالامپور می آید و به دیدنش می آید؛ او نگران است و همه چیز را برای پنهان کردن نقشش انجام می دهد