صبح دوشنبه
Monday Morning
وینسنت در یک روستا در کنار رودخانه رون زندگی میکند. هر صبح به کارخانه میرود تا کار کند و در عصر به خانوادهاش رسیدگی میکند. یک روز، او تصمیم میگیرد با پولی که پدرش به او داده است، به سفر برود.