خط داستانی
چانگ، دانشجویی مجرد و ۲۳ ساله که به عنوان دانش پژوه سفر میکند، به نخستین بار به صومعه میآید و در آنجا با زنی زیبا روبرو میشود. برخلاف قوانین، راهب فبن اجازه میدهد چانگ بماند و عاشق دختر، آن-آن، شود. او خجالتی است و همچنین دختر نخستوزیر است بنابراین خواستگاری توسط خدمتکار آن-آن، هانگ، ترتیب داده میشود.