خط داستانی
عزیزه زن جوانی با کوهپشتی است که در یک شهر کوچک ساحلی با پدرش زندگی میکند. به دلیل ظاهرش، او از تمسخر و آزار مداوم مردم رنج میبرد و اغلب به همین دلیل احساس طردشدگی میکند. یک روز، یک نوازنده ویولن نابینا به شهر میآید و زندگی عزیزه برای همیشه تغییر میکند.