خط داستانی
در این داستان، مکس نامزد دختری به نام 'جین' است و او عاشق گربهاش است. او به این توده پشمالوی تنبل به شکلی عشق میورزد که فقط عاشقان گربه میتوانند درک کنند و این برای ما افراد عادی معماست. او به آن نوازش میکند، برایش لالایی میخواند و آن را وادار به نواختن پیانو میکند --- 'احتمالاً "گربه روی کلیدها" و مکس به شدت از این موضوع متنفر است. مکس در این داستان تمام واکنشها را به نمایش میگذارد و به استانداردهای معمول خود پایبند است، از جمله یک شوخی عالی که داستان را به پایان میرساند.