خط داستانی
کاویتا و لالیتا دوستانی بسیار عزیز هستند آنها از زمانی که پدر لالیتا در حین صرفهجویی از ماشین سازهای فوت کرده است با هم زندگی میکنند لالیتا به طور پنهانی شعر مینویسد تا خانواده و به ویژه کاویتا را به هیجان آورد در این میان راجا موسیقیدان طبقه پایین است که با دوستانش در خانهای اجارهای ساکن است و گروهی متعلق به بابو موهان دارد او به مادربزرگش قول میدهد که شغلی بزرگ پیدا خواهد کرد روزی با شعر لالیتا آشنا میشود و عاشق او میشود و نامههایی عاشقانه به هم مینویسند