خط داستانی
زندگی عشقی کریستینای داستان در وضعیتی بیحرکت گیر کرده است. بعد از سالها اجتناب از خطرهای داشتن رابطه معنیدار، شبی که با دوستانش به کلوپ میرود با پیتر، همسوم یا همان جفت ایدهآلش روبهرو میشود. از بس که از بازیهای عشقی خسته شده، سرانجام جرأت میکند تا از پناهگاه دلش پایین بیاید و به قلبش گوش بسپارد، اما متوجه میشود که پیتر ناگهان شهر را ترک کرده است. همراه با کورتنی، او به دنبال این است که نفر فرار یافته را شکار کند.