خط داستانی
عشق بداقبال در پسزمینهٔ تاریخی تقسیم هند و پاکستان روایت میشود. لجاما معلم زیبا با موی خاکستری از پاکستان به خانهٔ کودکیاش در هند میرود و درمییابد خانه ویران است و بستگان پیر و رها شدهاند. بازگشت به ۱۹۴۷ که هند در دو بخش شد، مرد مسلمان پیر با دخترش به خانهٔ آسیبدیدهٔ هندوها میمانند. لجاما از خاطراتی سخت عبور میکند و به دشواریهای بیاعتمادی و درک هویت جنسی پنهان برمیخورد. سختترین خاطره، مادرش است که در موجها ویرانی سرکوب شده است.