خط داستانی
پانوس به آتن میآید به دنبال زندگی بهتر. او از زندگی روستایی، بیکاری و وضعیت خانواده خسته است. با جمعی از نوجوانان جاهطلب اما بیکار همدرس میشود. یک شب در یک دیسکو، پانوس پسری را که دنبال درد میخواهد میزند. او همراه دوستانش از کلوپ خارج میشود. پسره دیگر نمیتواند بدون گرفتن انتقام آرام شود پس با دوستانش پانوس و همگروهان را میزند. شب بعد پانوس به خواهر همان پسر تجاوز میکند و بعد از آن عذرخواهی میکند و با او رابطه برقرار میکند. او از سوپرمارکتی که در آن کار میکرده برای کمک به دزدی پانوس اخراج میشود. پانوس دیگر نمیتواند در فلاکتی زندگی کند و با کمک دوستانش کارخانه ماستبن را میدزدد. پایان تراژیک است...