خط داستانی
یک صندلی برقی جدید در زندان نصب شده است و مقامات با بیصبری منتظر اولین اعدام هستند. قربانی، با بیتوجهی به احساسات دیگران، از زندان فرار میکند. کارآگاه به تعقیب او میپردازد و با پیدا کردن لباسهای رها شدهی زندانی، آنها را به عنوان یک نقاب بر تن میکند و امیدوار است با مرد تحت تعقیب ملاقات کند و خود را به او نزدیک کند. نگهبانان زندان کارآگاه را دستگیر میکنند و به دلیل نارضایتی از ناامید کردن جمعیت منتظر، تصمیم میگیرند او را اعدام کنند. او در صندلی قرار میگیرد و جریان برق روشن میشود، اما او به طرز سرسختانهای در برابر مرگ مقاومت میکند. جریان برق دو برابر و سه برابر میشود، اما بیفایده است. در همین حین، مجرم واقعی دستگیر شده و به موقع به زندان آورده میشود تا کارآگاه را از موقعیت خطرناک خود نجات دهد.