خط داستانی
یک دانشجوی جوان به پدرش میرود و از او پول میخواهد. وقتی این پول کافی نیست، به مادرش میرود که به او پول بیشتری میدهد. خوشحال، او با دوستانش که در یک کافه با دو زن جوان هستند، ملاقات میکند. آنها غذا میخورند و نوشیدنی مینوشند و پیشخدمت با صورتحساب میآید و از دانشجو میخواهد که آن را پرداخت کند. درگیری پیش میآید و او به خانه والدینش در یک کالسکه برگردانده میشود. والدینش بیدار میشوند و به سمت پسرشان میدوند که نمیتواند توضیحی ارائه دهد.