خط داستانی
خدمتکار خونسردی به نام خوزه دسمت، کارفرمای خود را به خاطر اینکه او، زمانی قاضی منطقه، پدر دسمت را که یک گنگستر معروف بود به مرگ محکوم کرده بود، به قتل میرساند. زمانی که دسمت سعی میکند دختر سالازار، که وارث یک معدن طلا است، را فریب دهد، یک زن و پزشک روستا را به خاطر اینکه متوجه شده بودند او در حال فروش سلاح به سرخپوستان است، میکشد. یک بازرس دولتی به نام بیل والکام به همراه کلانتر، عزم خود را جزم میکند تا به فعالیتهای دسمت پایان دهد.