خط داستانی
نیک، مرد "تاب" در یک گروه تردستی، عاشق گرتا نلسون، دختر در این نمایش است؛ و تونی، "پروازکننده"، دشمنی او را به جان میخرد زیرا گرتا به نظر میرسد که به او علاقهمند است؛ بنابراین نیک نتوانسته تونی را بگیرد و تونی کشته میشود. نِد لی، یک تازهکار، برای اجرای بعدی گزارش میدهد. در همین حال، گرتا متوجه میشود که نیک عمداً تونی را رها کرده و از ترس به نِد پناه میبرد و عاشق او میشود. گرتا برای محافظت از نِد در گروه باقی میماند و زمانی که نیک حسود نقشه میکشد تا او را به همان شیوه بکشد، نِد از کنار او عبور کرده و با پاهایش آویزان میشود. پس از نمایش، یک درگیری منجر به اخراج نیک و reunion عاشقان میشود.