خط داستانی
باسارا، در یکی از سفرهای مکرر خود در کهکشان برای انتشار پیام موسیقیاش، در یک سیاره یخی فرود میآید. بومیان خصمانه هستند و او را به اسارت میگیرند تا اینکه او شروع به خواندن میکند و پسربچهای به نام پدرو صدای او را شناسایی میکند. آنها باسارا را آزاد میکنند و به محض اینکه او را آزاد میکنند، صدای عجیبی از کوههای نزدیک به گوش میرسد. باسارا و پدرو با ولکری باسارا برای بررسی صدا به راه میافتند. آنها نمیدانند که یک کمین در انتظارشان است.