خط داستانی
وودی به یک نمایش جادو میرود. او پاپکورن میخورد و مدام جادوگر را درباره ترفندهای "آسانش" مسخره میکند و در نهایت بیشتر تماشاگران را فراری میدهد. سپس جادوگر وودی را به صحنه دعوت میکند تا در چند "ترفند" به او "کمک" کند، که این امکان را به او میدهد تا انتقام برخی از تمسخرهای وودی را بگیرد. سپس وودی اوضاع را برمیگرداند و جادوگر را تحت یک طلسم جادویی قرار میدهد. وقتی جادوگر از طلسم خارج میشود، سعی میکند وودی را با شلیک او از یک توپ بزرگ دور کند. اما بعد از شلیک، وودی هنوز آنجا است. در ناامیدی، جادوگر به توپ میرود و خود را از صحنه شلیک میکند!