خط داستانی
اولیو پسرها را دعوت کرده است، اما متوجه میشود که پوپای قدیمی به نظر میرسد در مقایسه با بلوتو که لباس زوت پوشیده است. پوپای میخواهد والز برقصند، تافی درست کنند، بازی «دم را به الاغ بزن» و کروکت بازی کنند و سیبها را در آب بزنند، اما اولیو به همه اینها بیاعتنا است در حالی که بلوتو آنها را خراب میکند. در نهایت، بلوتو سیمان سریعگیر را در آب سیب میریزد و با اولیو میرود. پوپای که در سیمان محبوس شده است، به سمت پایین تپه به یک فروشگاه سبزیجات میغلتد، درست کنار یک سطل اسفناج. خوشبختانه، زیرا بلوتو به شیوهای بسیار قدیمی به او نزدیک میشود. پوپای با لباس زوت او را متوقف میکند و دختر را نجات میدهد.