خط داستانی
بوداپست، ۱۹۴۸. جیوولا مولنار، مفسّر کمیته نظارتی نیروهای متفقین، توسط مأموران پلیس با لباس معمولی از یک مهمانی برده میشود. مقدس، ۱۹۵۰. مولنار، که سعی کرده از زندان فرار کند و در گردن او زخمی گازی ناشی از تیر است، با جدیت سعی میکند وارد گروه بنّاهای آجرکار شود، زیرا فرار از آنجا سادهتر است.