نورِ خاکستری نوِ ماهِ نوامبر
Marraskuun harmaa valo
رییس کسبوکار فنلاندی بهنام کاری سایسمäki به همراه همسرش در تفریحگاهی در تالین است. وقتی همسرش از او جدا میشود، پسری جوان وارد اتاق هتلشان با تفنگ میشود. او به تاجر میگوید تازه دست به سرقت بانک زده است اما بهطور تصادفی یکی از کارمندان را شلیک کرده است. اکنون او از پلیس پنهان میشود. اما وقتی سارق بانک تفنگش را روی میز فراموش میکند، سایسمäki آن را میگیرد و به او از پشت شلیک میکند. پس از این اتفاق سایسمäki حاضر نیست با همسرش به فنلاند بازگردد. او در تالین میماند و بهزودی با پلیس و اهالی مافیای استونی روبهرو میشود.