خط داستانی
وِلی، یک مرد میانسال جداشده، تصمیم میگیرد پسر سیزدهسالهٔ خود، توماس، را به تعطیلات به ایبیزا ببرد و در ویلاِی منزوی در بخش غیرتَهی ساحل اقامت کند. توماس اصرار دارد دوستش جولیِت، دختر همسن او، را با خود بیاورد؛ دختری که رابطهٔ دوستانهٔ نزدیکی با او دارد. در زمینهٔ عشق فیزیکی، جولیِت از سنِ خود فراتر عاقل است. او تنها با مردانی که از خودش پیرترند رابطهٔ جنسی برقرار میکند و هیچ قصدی برای تعهدِ طولانیمدت ندارد.