خط داستانی
لطفعلیخان، کارمند بانک، بیهوش میشود. وقتی میخواهند او را دفن کنند، متوجه میشوند که هنوز زنده است. این حادثه باعث میشود که لطفعلیخان به دنبال بخشش برود. او به سراغ مردم میرود و از آنها میخواهد او را ببخشند، اما به راحتی به آرامش واقعی دست نمییابد.