خط داستانی
سام برفساز داستان گوزن دمقرمز جوانی را روایت میکند که به خاطر بینی درخشانش از بازیهای گوزنها کنار گذاشته میشود. او با هرمِی، یک الف که میخواهد دندانپزشک شود، و یوکان کورنلیوس، جستجوگر، همراه میشود. آنها با یخزده وحشتناک روبرو میشوند و یک جزیره از اسباببازیهای نامناسب پیدا میکنند. رودولف قسم میخورد که ببیند آیا میتواند از سانتا کمک بگیرد و به اسباببازیها کمک کند و در شب کریسمس به قطب شمال برمیگردد. اما سورتمه سانتا در مه گیر کرده است. اما وقتی سانتا به رودولف نگاه میکند، یک ایده بسیار درخشان به ذهنش میرسد...