خط داستانی
در دوران قرون وسطی، یک دلقک در کسب درآمد موفق نیست؛ او لباس موی میپوشد و به یک زاهد تبدیل میشود، اما فقط زاهدان دیگر را جذب میکند. در نهایت، از روی ناامیدی، او راهب میشود. او به دیدار دیگر راهبان میرود که همه با مهارتهای خود بانوی را ستایش میکنند: آشپزی، نقاشی، مجسمهسازی و غیره. او سعی میکند به آنها کمک کند، اما کارش خراب میشود. جشنوارهای برای بانوی برگزار میشود و هر یک از راهبان هدیهاش را ارائه میدهد، اما دلقک هیچ چیزی ندارد. ناامید، او تمام شب برای او دلقک بازی میکند، به تنهایی.