خط داستانی
راعل٬ مارتا٬ کارین و آنتِت همسر چهار برادرند. در یک کلبه تابستانی و در انتظار بازگشت همسرانشان از سفر، برای همدیگر داستان هایی از زندگی زناشویی خود می گویند. راعِل از ماجرای خیانتش و مواجهه با شوهرش می گوید. داستان مارتا درباره تمایل نخستینش به ازدواج و تنها فرزند داشتن است. کارین از اتفاقی می گوید که یک بار او و شوهرش در آسانسور گیر افتادند. در حالی که زنان داستان های خود را تعریف می کنند، خواهر کوچکتر مارتا، ماج، در حال نقشه فرار است.